بگو
!
وقتي اين طرز برخورد رو ازت مي بينم ، حالم از خودم بهم مي خوره.
همينيه
كه هست!
خاك بر سر من كه اين همه سال عمرم را براي تو تلف كردم.
خب مي
خواستي تلف نكني ،مگر من ازت خواسته بودم ؟
خيلي رويت زياد
است ! اميدوارم يك نفر بلاهايي كه سر من آوردي را سر خودت هم بياره.
هر جور
راحتي!
عموت منو از شركت اخراج كرد.
خوب
كاري كرد ،دمش گرم!
صبح آمدم ،ديدم برادرت به چرخ اتومبيلم قفل زده و يك يادداشت گذاشته كه يا بقيه
اقساطش را يك جا بپردازم يا آن را پس بدم.
چه خوب!
پسر عمه ات چكي رو كه از برادر دوستم داشت ،به اجراگذاشته.
او هم
كار نيكويي كرده.
مادرت لباسي كه
سفارش گرفته بود براي مادرم بدوزد را با قيچي ريز ريز كرده.
ميدانم
، خودم بهش گفتم.
خواهرم از كلاس
زباني كه خواهرت آنجا تدريس ميكنه، بي دليل اخراج شده.
درجريان
هستم ،اقدام جالبي بوده.
عموت گفته كه
داروهاي پدرمو از خارج برايش نميفرسته.
كار
قشنگي نبود، ولي تحسين برانگيزاست.
قفل آپارتمان
رو عوض كردي.
خوب
كاري كردم.
شناسنامه من رو
هم با خودت بردي ،نميتونم به هتل برم.
مي دانم!
كارت ملي ام رو هم بردي.نمي تونم چك و تراول نقد كنم.
اوهوم
!
كارت هاي عابر
بانك رو هم بردي.پول ندارم.
آره
!
كارت اعتباري مترو را هم بردي،بايد هر روز توي صف بليت علاف شم.
خوبه
!
بااين همه
اتفاق ،ولي يك چيز رو فراموش كردي .
چي رو
؟
رفتم جواب
آزمايشت رو از آزمايشگاه گرفتم.
آره
؟خب چي بود ؟
نوشته بود بايد
برگردي خونه !
آره
؟چه جواب آزمايش باحالي !
نوشته بود بچه
مان رو بردار و بيا خونه.
بچه
مان ؟ كدوم بچه ؟
هماني كه توي
جواب آزمايش نوشته.
چي ؟!....دروغ
ميگي.ميخواي كلك بزني تابرگردم.
نه! الآن آن رو
برات فكس ميكنم ،اگه دروغ گفته بودم ،هر كاري دوست داشتي بكن.
حالم
بد شد !
الآن با آژانس ميام
دنبالت.
يه سوال
دارم.
بپرس !
ماچرا
زندگيمون اينجوريه ؟
چه جوري ؟
همين
جوري ديگه! مثلا اين اتفاقي كه دو روز پيش افتاد.
براي اين كه من
با تو ازدواج نكردم.
يعني
چي ؟
يعني من با خانواده
و فاميل و خاندان تو وصلت كردم.يه كوچولو كه قهر كردي رفتي خونه پدرت، كل خانواده و
فاميلت يك دفعه عليه من شدند.
اوهوم!
ولي باور كن كه من چيزي ازشون نخواستم.خودشون سر خود اين كارا رو كردن.
ميدونم، خوب ميشناسمشون
، اما براي اينكه ديگه اين اتفاقات تكرار نشه، يه كاري كردم.
چي ؟!
يادته يه همسايه
قديمي داشتيد كه خيلي آويزون بودو هي هرشب با زن و بچه اش به خانه همه فاميلاتون مي
رفت و چترباز ميكرد ؟ همون كه خالي بند بود، الكي پيراهني كه ازدستفروش هاي صادقيه
خريده بود رو مي گفت به خاطرش 400 هزار تومن پول داده ؟
اوهوم
!
و يادت هست كه از
چند سال پيش، ناگهان گمتون كرد ؟
اوهوم
!
رفتم پيداش كردم
و آدرس جديد و تلفن و موبايل تك تك افراد فاميلتون رو بهش دادم !!!
هميشه آدم بزرگا همينايي كه چنـدتا پيـرهن از ما جـوونـا بيـشتر پـاره كردن ميگن بايد با كسايي رفت و آمد كرد كه عقلش ،دركش، رفتارش ،طرز صحبتش و... حداقل از تو كمتر نباشه چون اگه اين جوري باشه كم كم زمان با رفتن خودش يه چيزي از تـورو هـم با خودش ميبره اونـم همـون رفـتـار درسـتي بـود كـه تو داشتي ،حتي خودتم متوجه نميشي و شـايد فـكر كـني رفتـارت مثـه قبـله ولـي به قول معروف كه ميگن هرچه ز دوست رسد نيكوست همين ميشه توام رفتاراي بچگانه اونو ياد ميگيري پس بهتره به حرفشون گوش بديم مطمئنا يه چيزي ميدونن كه اينو گفتن ، به قول خودشون اين موها روكه تو آسياب سفيدنكردن.
تو اون شام مهتاب كنارم نشستي عجب شاخه گلوار
به پايمشكستي
قلم زد نگاهت به
نقشآفريني كه صورتگري را
نبود اينچنيني
پريزادعشق رو مهآسا كشيدي خدا را به شور
تماشا كشيدي
تو دونسته بودي
چهخوشباورم من شكفتي و گفتي از
عشق پرپرم من
تا گفتم كي هستي تو
گفتي يهبيتاب تا گفتم دلت كو
تو گفتي كه درياب
قسم خوردي بر ماه
كهعاشقتريني تو يك جمع عــاشــق تو صادقتريني
همون لحظه ابري
رخ ماه روآشفت به خود گفتم اي
واي مبادا دروغ گو
گذشت روزگاري از
اون لحظهناب كه معراج دل بود
به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق
چه محتاج نشستم تو هرشام مهتاب به يادت شكستم
تو از اين شكستن
خبر داري يا نه ؟ هنوز شور عشق رو
بهسر داري يا نه ؟
تو دونسته بودي
چه خوشباورم من شكفتي و گفتي از
عشق پرپرممن
تا گفتم كي هستي
تو گفتي يه بيتاب تا گفتم دلت كو
تو گفتي كهدرياب
قسم خوردي بر ماه
كه عاشقتريني تو يك جمع عــاشــقتو صادقتريني
همونلحظه ابري رخ ماه رو آشفت به خود گفتم اي
واي مبادا دروغ گو
گذشت روزگاري از
اون لحظهناب كه معراج دل بود
به درگاه مهتاب
در اون درگه عشق
چه محتاج نشستم تو هرشام مهتاب به يادت شكستم
تو از اين شكستن
خبر داري يا نه ؟ هنوز شور عشق رو
بهسر داري يا نه ؟
تو دونسته بودي چهخوشباورم
من شكفتي و گفتي از
عشق پرپرم من
تا گفتم كي هستي تو
گفتي يهبيتاب تا گفتم دلت كو
تو گفتي كه درياب
قسم خوردي بر ماه
كهعاشقتريني تو يك جمع عاشق
تو صادقتريني
همون لحظه ابري
رخ ماه روآشفت به خود گفتم اي
واي مبادا دروغ گو
هنوز هم توشبهات اگه ماه رو داري
من اون ماه رو دادم به تو يادگاري
هنوز هم توشبهات اگه ماه رو داري من اون ماه رو
دادم به تو يادگاري
من اون ماه رودادم به تو يادگاري من اون ماه رو
دادم به تويادگاري
ترانه سرا : مينا جلايي
خواننده : داريوش
سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط الهام |
افق از کجا آغازمی شود ودرکجابه پایان می رسد؟ پشت سرم رانگاه میکنم می گویم شایدافق ازهمانجایی آغاز شده است که برای اولین بار عشق درذهن آدم متراکم شد دوردست پیش رو را نگاه می کنم می گویم شایدافق در همانجایی به پایان می رسد که سایه مرگ بر عطرعصرگاهی اطلسی ها چیره می شود پشت سر را پیش رو را رها می کنم وبی آنکه برای سوالهای خود جوابی یافته باشم افق را می بینم که درغروب چشمهایم حلقه می زند
باید چندتا بند مهم رو به دوستای گلی که میان تو وبم بگم که رعایتشونم خیییلییییی مهمه: 1-نظر یادتون نره 2-هر کی نظرنذاره الهی که خیلی زود تو دردسر قشنگه عاشقی بیافته.آمین. 3-کسانیکه عاشق هستند قبل از ورودشون به من اطلاع بدن واسشون خروس قربونی کنم!!! 4-انتفادو پیشنهادآزاد آزاد. 5-گفتن حرف دلتون با هرقلمی که دوس دارین آزاد فقط بدنباشه دیگه!!! 6-نوشتن نظر بدون اسم ممنوع. 7-پارتی بازی ممنوع. 8-کشیدن دخانیات ممنوع!!! 9-کسانیکه هم وبلاگ دارن حتما اسم وبلاگشون رو بنویسن تا منم بتونم از گفته هاتون استفاده کنم. 10-راستییییی رعایت حجاب اسلامی الزامی ست!!!