تبليغاتX
شبنم عشق
شبنم عشق

"زندگی بی عشق اگر باشد لبی بی خنده است / بر لب بی خنده باید جای خندیدن گریست"


فاميـــــل

سلام !

چي كار داري ؟

خب لابد كار داشتم كه زنگ زدم .

بگو !
وقتي اين طرز برخورد رو ازت مي بينم ، حالم از خودم بهم مي خوره.

همينيه كه هست !
خاك بر سر من كه اين همه سال عمرم را براي تو تلف كردم.

خب مي خواستي تلف نكني ،مگر من ازت خواسته بودم ؟

خيلي رويت زياد است ! اميدوارم يك نفر بلاهايي كه سر من آوردي را سر خودت هم بياره.

هر جور راحتي!
عموت منو از شركت اخراج كرد.

خوب كاري كرد ،دمش گرم!
صبح آمدم ،ديدم برادرت به چرخ اتومبيلم قفل زده و يك يادداشت گذاشته كه يا بقيه اقساطش را يك جا بپردازم يا آن را پس بدم.

چه خوب!
پسر عمه ات چكي رو كه از برادر دوستم داشت ،به اجراگذاشته.

او هم كار نيكويي كرده.

مادرت لباسي كه سفارش گرفته بود براي مادرم بدوزد را با قيچي ريز ريز كرده.

ميدانم ، خودم بهش گفتم.

خواهرم از كلاس زباني كه خواهرت آنجا تدريس ميكنه، بي دليل اخراج شده.

درجريان هستم ،اقدام جالبي بوده.

عموت گفته كه داروهاي پدرمو از خارج برايش نميفرسته.

كار قشنگي نبود، ولي تحسين برانگيزاست.

قفل آپارتمان رو عوض كردي.

خوب كاري كردم.

شناسنامه من رو هم با خودت بردي ،نميتونم به هتل برم.

مي دانم!
كارت ملي ام رو هم بردي.نمي تونم چك و تراول نقد كنم.

اوهوم !

كارت هاي عابر بانك رو هم بردي.پول ندارم.

آره !
كارت اعتباري مترو را هم بردي،بايد هر روز توي صف بليت علاف شم.

خوبه !

بااين همه اتفاق ،ولي يك چيز رو فراموش كردي .

چي رو ؟

رفتم جواب آزمايشت رو از آزمايشگاه گرفتم.

آره ؟خب چي بود ؟

نوشته بود بايد برگردي خونه !

آره ؟چه جواب آزمايش باحالي !

نوشته بود بچه مان رو بردار و بيا خونه.

بچه مان ؟ كدوم بچه ؟

هماني كه توي جواب آزمايش نوشته.

چي ؟!....دروغ ميگي.ميخواي كلك بزني تابرگردم.

نه! الآن آن رو برات فكس ميكنم ،اگه دروغ گفته بودم ،هر كاري دوست داشتي بكن.

حالم بد شد !

الآن با آژانس ميام دنبالت.

يه سوال دارم.

بپرس !

ماچرا زندگيمون اينجوريه ؟

چه جوري ؟

همين جوري ديگه! مثلا اين اتفاقي كه دو روز پيش افتاد.

براي اين كه من با تو ازدواج نكردم.

يعني چي ؟

يعني من با خانواده و فاميل و خاندان تو وصلت كردم.يه كوچولو كه قهر كردي رفتي خونه پدرت، كل خانواده و فاميلت يك دفعه عليه من شدند.

اوهوم! ولي باور كن كه من چيزي ازشون نخواستم.خودشون سر خود اين كارا رو كردن.

ميدونم، خوب ميشناسمشون ، اما براي اينكه ديگه اين اتفاقات تكرار نشه، يه كاري كردم.

چي ؟!

يادته يه همسايه قديمي داشتيد كه خيلي آويزون بودو هي هرشب با زن و بچه اش به خانه همه فاميلاتون مي رفت و چترباز ميكرد ؟ همون كه خالي بند بود، الكي پيراهني كه ازدستفروش هاي صادقيه خريده بود رو مي گفت به خاطرش 400 هزار تومن پول داده ؟

اوهوم !

و يادت هست كه از چند سال پيش، ناگهان گمتون كرد ؟

اوهوم !

رفتم پيداش كردم و آدرس جديد و تلفن و موبايل تك تك افراد فاميلتون رو بهش دادم !!!


پ.ن : از نظر من طنز جالبي بود !!!

یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388 توسط الهام |

آغــاز راه

مژده اي دل كه مسيحا نفسي مي آيد

كه ز انفاس خوشش بوي كسي مي آيد

 

پ.ن : خدايا هميشه به تو محتاجم و هميشه در طلب ياريت هستم ، هيچ گاه تنهايم نگذار.

سه شنبه سوم شهریور 1388 توسط الهام |

ســكــوت

به سراغ من اگر مي آييد

نرم و آهسته بياييد مبادا كه ترك بردارد

چيني نازك تنهايي من

شنبه سی و یکم مرداد 1388 توسط الهام |

نــقــل قــول


 هميشه آدم بزرگا همينايي كه چنـدتا پيـرهن از ما جـوونـا بيـشتر پـاره كردن ميگن بايد با كسايي رفت و
 آمد كرد كه عقلش ،دركش، رفتارش ،طرز صحبتش و... حداقل از تو كمتر نباشه چون اگه اين جوري باشه
 كم كم زمان با رفتن خودش يه چيزي از تـورو هـم با خودش ميبره اونـم همـون رفـتـار درسـتي بـود كـه تو
داشتي ‌،حتي خودتم متوجه نميشي و شـايد فـكر كـني رفتـارت مثـه قبـله ولـي به قول معروف كه ميگن  
 هرچه ز دوست رسد نيكوست همين ميشه توام رفتاراي بچگانه اونو ياد ميگيري پس بهتره به حرفشون
 گوش بديم مطمئنا يه چيزي ميدونن كه اينو گفتن  ، به قول خودشون اين موها رو كه تو آسياب سفيد  نكردن.

یکشنبه هجدهم مرداد 1388 توسط الهام |

حــــس عــجيـــــب

يك " نمي دانم چه " يك چيز عجيب

يك " نميدانم كه " موجودي غريب

چيزي از جنس عدم، مانند هيچ

مثل شادي مثل غم، حسي عجيب

در دل من گاه ماوا مي كند

مثل مهماني صميمي و نجيب

گاهگاه آرام و نرم و مهربان

گاهگاهي هم هراسان و مهيب

خلوتم را پر تلاطم مي كند

مثل نعره مثل فرياد و نهيب

حس موهومي شبيه وسوسه

مثل شيطان، مثل گندم، مثل سيب

راستي نامش چه بگذارم رفيق !

اين غم پنهان و اين حس عجيب

                       محمد پيراني                                                                           

شنبه دهم مرداد 1388 توسط الهام |

شــام مـهـتــاب

تو اون شام مهتاب كنارم نشستي
عجب شاخه گل‌وار به پايم شكستي


قلم زد نگاهت به نقش‌آفريني
كه صورتگري را نبود اين‌چنيني


پريزاد عشق رو مه‌آسا كشيدي
خدا را به شور تماشا كشيدي


تو دونسته بودي چه خوش‌باورم من
شكفتي و گفتي از عشق پرپرم من


تا گفتم كي هستي تو گفتي يه بي‌تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتي كه درياب


قسم خوردي بر ماه كه عاشق‌‌تريني
تو يك جمع عــاشــق تو صادق‌تريني


همون لحظه ابري رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گو

گذشت روزگاري از اون لحظه ناب
كه معراج دل بود به درگاه مهتاب


در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به يادت شكستم


تو از اين شكستن خبر داري يا نه ؟
هنوز شور عشق رو به سر داري يا نه ؟


تو دونسته بودي چه خوش‌باورم من
شكفتي و گفتي از عشق پرپرم من


تا گفتم كي هستي تو گفتي يه بي‌تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتي كه درياب


قسم خوردي بر ماه كه عاشق‌‌تريني
تو يك جمع عــاشــق تو صادق‌تريني


همون لحظه ابري رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گو

 


گذشت روزگاري از اون لحظه ناب
كه معراج دل بود به درگاه مهتاب


در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به يادت شكستم


تو از اين شكستن خبر داري يا نه ؟
هنوز شور عشق رو به سر داري يا نه ؟

 

تو دونسته بودي چه خوش‌باورم من
شكفتي و گفتي از عشق پرپرم من


تا گفتم كي هستي تو گفتي يه بي‌تاب
تا گفتم دلت كو تو گفتي كه درياب


قسم خوردي بر ماه كه عاشق‌‌تريني
تو يك جمع عاشق تو صادق‌تريني


همون لحظه ابري رخ ماه رو آشفت
به خود گفتم اي واي مبادا دروغ گو


هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داري

من اون ماه رو دادم به تو يادگاري

هنوز هم تو شب‌هات اگه ماه رو داري
من اون ماه رو دادم به تو يادگاري

من اون ماه رو دادم به تو يادگاري
من اون ماه رو دادم به تو يادگاري


                                                                                          ترانه سرا : مينا جلايي

                                                                                          خواننده : داريوش

  

 

 

 

سه شنبه سی ام تیر 1388 توسط الهام |



افق از کجا آغازمی شود
ودرکجابه پایان می رسد؟
پشت سرم رانگاه میکنم
می گویم
شایدافق ازهمانجایی
آغاز شده است
که برای اولین بار
عشق درذهن آدم متراکم شد
دوردست پیش رو را نگاه می کنم
می گویم
شایدافق در همانجایی به پایان می رسد
که سایه مرگ
بر عطرعصرگاهی اطلسی ها
چیره می شود
پشت سر را
پیش رو را رها می کنم
وبی آنکه برای سوالهای خود
جوابی یافته باشم
افق را می بینم
که درغروب چشمهایم
حلقه می زند


باید چندتا بند مهم رو به دوستای گلی که میان تو وبم بگم که رعایتشونم خیییلییییی مهمه:
1-نظر یادتون نره
2-هر کی نظرنذاره الهی که خیلی زود تو دردسر قشنگه عاشقی بیافته.آمین.
3-کسانیکه عاشق هستند قبل از ورودشون به من اطلاع بدن واسشون خروس قربونی کنم!!!
4-انتفادو پیشنهادآزاد آزاد.
5-گفتن حرف دلتون با هرقلمی که دوس دارین آزاد فقط بدنباشه دیگه!!!
6-نوشتن نظر بدون اسم ممنوع.
7-پارتی بازی ممنوع.
8-کشیدن دخانیات ممنوع!!!
9-کسانیکه هم وبلاگ دارن حتما اسم وبلاگشون رو بنویسن تا منم بتونم از گفته هاتون استفاده کنم.
10-راستییییی رعایت حجاب اسلامی الزامی ست!!!

Elham_daryaybash@yahoo.com

بازهم یک شروع تازه...

یاهوما(یه آشنا)

RSS 2.0

Designed By ParsTheme